![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 17:39 توسط فاطمه |
|
|
ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را با ار بگو حکایت شب زنده داری ام با ار بگو چه می کشم از درد اشتیاق شاید وفا کند بشتابد به یاری ام ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین آگه شود زرنج من و عشق پاک من با او بگو که که مهر تو از دل نمی رود هر چند بسته مرگ کمر بر حلاک من ای شعر من بگو که جدایی چه می کند کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی ای چنگ غم که از تو بجز ناله بر نخاست راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی ای آسمان به سوز دل من گواه باش کز دست غم به کوه و بیابان گریخته ام داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه مانند شمع سوختم واشک ریختم ای روشنان عالم بالا ستاره ها رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید یا جان من زمن بستانید بی درنگ یا پا فرانهید و خدارا خبر کنید آری مگر خدا به دل اندازدش که من زین آه وناله راه به جایی نمی برم جز ناله های تلخ نریزد زساز من از حال دل اگر سخنی بر لب آورم آخر اگر پرستش او شد گناه من عذر گناه من همه چشمان مست اوست تنها نه عشق وزندگی وآرزوی من او هستی من است که آینده دست اوست عمری مرا به مهرو وفا آزموده است داند من آن نیم که کنم رو به هر دری او نیز مایل است بهعهدی وفا کند اما – اگر خدا بدهد –فرستی دگر !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 16:57 توسط فاطمه |
|
|
و
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:11 توسط فاطمه |
|
عید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:46 توسط فاطمه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:37 توسط فاطمه |
|
|
گفت :آتش است ! گفتم : مگه آن را دیده ای ؟! گفت نه ! در آن سوخته ام.
گاهی باید بازی رو باخت ، اما یادت باشه که باز میشه زندگی رو ساخت .
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر از عکس می شه ! اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمی تونی عکسش و رو دیوار بزنی؟!
اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای بدی سعی کن که فقط یک نفر باشه ، به او بگو که تورو بیشتر از خودم کمتر از خدا دوست دارم چرا که به خدا اعتقاد دادرم وبه تو نیاز دارم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 0:2 توسط فاطمه |
|
|
روزی هزار بار بر صفحه دل بنويس:
به داغت آرزو مرد و هوس سوخت در این آتشفشان حتی نفس سوخت خدایا سوز دل را با که گویم که زیبا مرغک من در قفس سوخت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 19:31 توسط فاطمه |
|
|
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد.
بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و
آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم
تا بداني اي خوبم
دوستت دارم.
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد .
با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد .
اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و
اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
زندگي دفتري از خاطره هاست يک نفر در دل شب
يک نفر در دل خاک يک نفر همدم خوشبختي هاست
يک نفر همسفر سختي هاست
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد.
تا عاقلان راهي براي خنديدن بيابند
ديوانگان هزار بار خنديده اند وقتي زندگي
صد دليل براي گريه کردن به تو مي دهد
تو هزاران دليل براي خنديدن به ان نشان بده.
اگه كسي دوستت داشت لازم نيست بهت بگه دوستت دارم .
اون با گفتن جمله ي مواظب خودت باش
ثابت مي كنه كه دوستت داره ... پس مواظب خودت باش.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:4 توسط فاطمه |
|
|
اعتراف شعری که واست نوشتم نپسندیدی دوباره به توبرخورده بود انگار که بهت گفتم ستاره تعریف از خودم نباشه ، عزیزم ستاره بد نیس آخه قلب عاشق من بهتر ازاونو بلد نیس دو سه خطی که نوشتم راستشو بخوای بریدم چون دیدم همه رسیدن من یه عمره نرسیدم خط دوم که تموم شد واقعأ من کم آوردم دوسه بار تو خط سوم تورو به خدا سپردم خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب خواب چشماتو می بینم به خدا همیشه هر شب خواب می بینم تو یه نوری، یه ستاره ، یه فرشته خواب تو هرجا می بینم اونجا آخر بهشته وسط نامه یکی گفت چرا باز داری می لرزی؟ من برای تو نوشتم تو به یک دنیا می ارزی اینا به دلت نشسته من واست چی بنویسم؟ قدماتو، کاش بیاری بذلری رو چشم خیسم چند شبه دلشوره دارم که نبینمت دوباره توبه این خط که رسیدی نامه رومی کنی پاره پاره کن نامه رو پاره، آخه صاحب اخیاری حتی می شه بسوزونیش اگه من رو دوست نداری شاعرانهس،ولی راستش نامه من کاغذی نیس کاش بقیه شو بخونی موقع خدا فظی نیست هر کاری که دوست داری کن من شکستمش غرورو زحمتت می شه عزیزم که بیای این راه دورو دل تو یه قصر نوره ،دل من یه تکه چینی چینی واسه شکستن، کاش یه بار بیای ببینی عکس تو هنوز همون جاس، توی قاب عکس چوبی راستی خوب شد یادم افتاد، چرا انقدر تو خوبی؟ سقف گریم همین امشب ریخته رو آخر نامه فقط اون شبی که باشی شب مرگ گریه هامه من فقط به عشق اون شب ، وقتی شب میشه می خوابم اما دیر بودن اون شب ،بد جوری می ده عذابم دسمو امشب می ذارم زیر گرمای سر تو ما پیش همدگه باشیم، یعنی میشه باور تو؟ هر کسی اون شب بخوابه عاشقیش راس راسکی نیس بی رودرواسی عزیزم، چشاش و دلش یکی نیس زیادی واست نوشتم ، حق داری که بشی خسته اما این یه تکه چینیت چه کنه دلش شکسته عزیزم مراقب اون چشای ناز خودت باش فکر چندین ماه دیگه که می یاد تولدت باش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 17:52 توسط فاطمه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 7:13 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|